فايده امام غايب
امام سجاد(ع) مى فرمايد : ما امان اهل زمين هستيم، چنان كه ستارگان، امان اهل آسمان اند. به واسطه ماست كه آسمان به زمين فرود نمى آيد. به واسطه ما باران رحمت حق، نازل و بركات زمين خارج مى شود. ما اگر روى زمين نبوديم، زمين اهلش را فرو مىبرد(1)
بديهى است كه حضورو غيبت او در ترتب اين آَثار تفاوتى ندارد . حضرت در ادامه مى فرمايد: تا حال هيچ وقت، زمين ازحجَت خالى نبوده است، ولى آن حجت، گاهى ظاهر وگاهى غايب است راوى مى گويد: گفتم : مردم چگونه ازامام غايب بهره مى برند، فرمود: همان گونه كه ازخورشيد پشت ابر بهره مى برند(2)
فايده ديگر اين است كه امامى كه غايب است و قراراست در آينده ظهور كند، انتظار مى آفريند، و انتظار مايه اميدوارى است . اميدوارى به آينده اى روشن، چراغ راه وازبزرگترين اسباب موفقيت و پيشرفت است اين ويژگى، مختص شيعه است كه به انتظار اعتقاد دارد، ولى در ساير فرقه ها به جهت عدم اعتقاد به چنين امرى- احساس پوچى و يأس فراوان است . پس فوائد وجودى امام غايب، پوشيده نيست، بلكه او همانند آفتاب پشت ابر، براى موجودات نافع و مفيد است.
براى آگاهى بيشتر به فايده وجودى امام، به زيارت جامعه مراجعه كنيد
فايده حضرت
وجود حضرت مهدى (عج)منافع بسيارى دارد كه برچند گونه است:
قسم اول: منافع آن حضرت، چه غائب باشد و چه ظاهر و آن بر دو نوع است:
1. تمام خلايق در آن شريك هستند مانند : زندگى و بقاى در جهان.
2. افاضات علمى و عنايات ربانى كه به
مؤمنين اختصاص دارد مانند : واضح نمودن وقت نمازهاى يوميه و.
قسم دوم: منافع زمان غيبت آن حضرت، آن هم بر دو نوع است:
1.مخصوص به مؤمنين است و آن بسيار است، مانند : ثواب هاى بسيارى كه بر انتظار زمان ظهور آن جناب مترتب است.
2. مخصوص كافرين و منافقين است و آن مهلت دادن و تأخير عذاب آن هاست.
قسم سوم :منافع زمان ظهور آن حضرت است و آن دو نوع است:
1 . شامل تمام موجودات مى شود. مثل انتشار نور، ظهور عدلش و امنيت راه هاى بلاد و ظهور بركات زمين و...
2. مخصوص مؤمنين است كه بر دوگونه است: الف: براى زندگان آن ها و آن بهره ورى شرف حضور آن حضرت و استفاده ازنور آن جناب و فراگرفتن ازعلوم آن بزرگوار و برطرف شدن بيمارى ها وگرفتارى ها و بلاهاازبدن هاى ايشان است. ب: براى مردگان آن ها:ازجمله خوشحالى ظهور آن حضرت در قبرهاى شان، وازجمله منافع براى اموات مؤمنين، زنده شدن آن ها است . (3)
1 . نجم الثاقب باب دوم.
2. بحارالانوار، ج52 ص، 92.
3. مكيال المكارم، ج 1ص 271.
